دنيا زدگي
به نام خدا
اي كه عمري به غفلت سركني عاقبت ناقوس مرگ تو گوش كني
من چه دارم از براي خود ياخدا غفلت اما بسيار دارم اي خدا
اي كه در دنياي رنگارنگ زندگي خود فرورفتي و نكردي زندگي
آخر اين دنيا چه اه ميكشي تورامحبوب بوددنياازچه حسرت ميكشي
بوقت عمل و كار ثواب حيف جمله غفلت گذشت وبخواب حيف
اي كه دلخوش وعده ي بهشتي عملي،كاري در نامه ننوشتي
توزيانبارتر از خود كه ديدي كه چنين نامه ي اعمال سيه تو بديدي
گيرم اين دنيا به خوبي خوشي سربكني آخرت را تو كه جمله دادي به فنا چه كي
اي كه از آتش دوزخ به فراري اندكي صبرنما از چه بي قراري
تو كه خود داني چه كردي با خودت چند ايد روزگار وصل بي خودت
من كه حسرت مي خورم از تنهاييم مي شوم رسواي عالم از بديهايم
تو بگو درعمل چه داري تو كه خود تنهاي تنهايي چه داري
سود و ضرر دنيا به تو چه بود آنچه در اخرت مانده همه ضرر بود
اي كه حسرت دل بيقرار ميخوري اندكي با خود خلوت بنما كه حسرت نخوري
جمله هواپرستي شد پيشه ي كار تو آنچه به خود داشتي شد تيشه به ريشه ي تو
خود بد كردي و بدساختي خودت گله از كه ميكني اي كه همه از خودت
عشق بود و سوداي جنونش يار يار جمله بي پيمان وصل مانديم يار يار
عمري بسر بكردي جز حيف نيست حالت خوبي نكردي آخر حسرت مانده به حالت
بي وفايي روزگاران را به پاي خويش تو مزن ورنه روزگاران جمله خوبن اي«وفا»بر خود مزن
عمري به حسرت دادمي اي واي من ميشوم آخر كه رسواي دوعالم اي واي من
از تو كرم از تو مدد ميخواهمت خداي من رويي به سوي من كني عفي نما خداي من
21 رمضان 1441متاثي از خطبه 28نهج البلاغه علي عليه السلام شاعر:طيبه رستمي